• تاریخ : ۲۸ام خرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : کتاب

۱- به لحاظ تاریخی زیادی تصور می کنند که نخستین قربانی قتل و ترور در سازمان مجاهدین، مجید شریف واقفی بوده هست. اما واقعیت این هست که آنچه بر سر مجید شریف واقفی در سال ۱۳۵۴ آمد، در گذشته نیز سابقه داشته و اتفاقا مجید شریف واقفی هم در ان قتل نقش اساسی داشته هست.

نخستین قتل و یا تصفیه فیزیکی در سازمان مربوط هست به ترور فردی به نام محمد جواد پورسعیدی.

جواد توسط محمد حنیف نژاد عضو گیری انجام گرفته بود ، در گروه  “بازار و روحانیت” فعالیت می کـــرد.وی ارتباط گسترده ای با روحانیون داشت و از این طریق از آنها کمک مالی جمع آوری می کـــرد و همچنین در جهت جذب و نزدیکی آنها به سازمان فعالیت می کـــرد.

۲- احمدرضا کریمی  از اعضای سابق سازمان درگفتگو با روخانومامه صبح نو،قتل جوادپورسعیدی و نقش مجید شریف واقفی دران را اینگونه بیان کـــرده هست:

“جواد را من از جلسات مكتب‌الرضا و در جریان نقل کردرانی‌های مرحوم علی حجتی كرمانی و دكتر احمد بهشتی می‌شناختم. عنصر اكتیو و پرانرژی‌ای بود كه معمولاً با موتور این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت.
 بعد از كشته انجام گرفتن احمد رضایی كه خیلی به او نزدیك بود، جواد زیر بار رضا رضایی نمی‌رود‌. رضا كه از آن حمام فرار كرد، به‌وسیله جواد در رفت و مدتی هم در خانه‌ای كه جواد در آن خانومدگی می‌کـــرد با هم بودند. در هر حال جواد برداشت مثبتی از رضا نداشته و به یكی از اعضای قدیمی كه مدتی رابط او بوده (كه فكر می‌کنم محسن فاضل بوده) می‌گوید كار در سازمان دست بچه‌ها و افرادی افتاده كه تعبد شرعی مثل احمد رضایی ندارند و به هر حال جدا می‌شود.

در دوران قطع ارتباطش با دو روحانی در قم مرتبط بوده و خودش هم برای اختفا لباس روحانی پوشیده بوده كه آن دو روحانی یكی حجت‌الاسلام رضوانی فیروزآبادی بود و یكی هم سیدمحمد حسینی ارسنجانی و در زمان یافته انجام گرفتنش -كه قرار با او می‌گذارند ترورش ‌کنند- در منزل جناب آقا ارسنجانی خانومدگی می‌کـــرده هست.

به هر حال از طریق مهدی موسوی قمی او را پیدا می‌کنند كه محسن فاضل با او قرار می‌گذارد و او را به بهرام آرام تحویل می‌دهد. در منزلی كه بهرام آرام داشته، در زیرزمین همان منزل، بهرام با شلیك یك گلوله در سر جواد را می‌کانجام گرفت و بعد او و مجید شریف واقفی جسد جواد را در یك برخانومت می‌پیتعداد و در اتومبیلی می‌گذارند كه راننده‌اش سیمین صالحی بوده و می‌برند طرف‌های سرخه‌حصار و جاده آبعلی و جسد را قطعه‌قطعه می‌کنند، آتش می‌خانومند و در تعداد نقطه دفن می‌کنند (عیناً به همان شیوه‌ای كه شریف‌واقفی را كشتند و سوزاندند).”

احمدرضا کریمی درگفتگو با مهرنامه(سال ششم،سال ششم،تیرماه ۱۳۹۴،شماره۴۲،صفحه ۱۹۴-۱۷۱) محل دقیق اختفای پورسعیدی را منزل یکی ازدوستان خود بنام سید محمد ارسنجانی ذکر می کند:

“بعد هم درمنزل یکی ازدوستانم به نام سید محمد ارسنجانی که روحانی بود و بعدا امام جمعه ارسنجان انجام گرفت، مخفی بود و خانومدگی می کـــرد و برای پوشش ولو نرفتن لباس روحانی پوشیده بود.”
بررسی نقش سیدمحمد ارسنجانی دردهستان جوادپورسعیدی حائزاهمیت فراوان هست که درمطلبی مستقل باید به واکاوی ان پرداخت. ایا ارسنجانی در دستگیری وافشای مکان خانومدگی او نقشی داشته هست؟ بررسی سوابق و ارتباطات ارسنجانی باسازمان و…می تواند راهگشا باانجام گرفت.
درکتاب تبارترور که ازسوی مرکز هستاد انقلاب اسلامی منتشر انجام گرفته درباره نقش شریف واقفی در قتل جواد سعیدی امده هست:

“مسولان تایم سازمان (رضارضایی،بهرام‌ارام ومجیدشریف واقفی ) به بهانه اینکه او  هشدارات زیادی در اختیار داشته و امکان دارد انها را دراختیارساواک بگذارد،تصمیم‌به قتل وی گرفتند و به دنبال این تصمیم‌جواد سعیدی را شناسایی کـــرده وبه قتل رساندند.”

(محمدصادق کوشکی،تبارترور،چاپ‌نخست ،تابستان ۱۳۸۷،انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی،صفحه ۵۱)

وحید افراخته دراعترافات خود نحوه قتل دلخراش جواد را اینگونه شرح داده هست:

” او را وارد زیرزمین منزل کـــرده، روی یک صندلی می نشانند.فرد،که وضع را غیرعادی می بیند، به وحشت می افتد ورنگش سفید می شود.بهرام اسلحه اش را از کمر می کانجام گرفت وگلوله ای ازپشت سر به مغزاوشلیک می کند.گلوله ازچشم رهست اوخارج می شود ؛خون فواره می خانومد وکف زمین را پر می کند.

سپس باقساوت قلب یک جنایتکار حرفه ای بدنش را تکه تکه کـــرده ودر رختخواب می پیتعداد ومی برند و می گذارند درصندوق عقب اتومبیل وبه سمت بیابان های پایتخت پارس حرکت می کنند.درانجا روی او بنزین ومواد اتشزای کلرات ریخته جسدش را به اتش می کشند.”

(منبع: سازمان محاهدین خلق؛پیدایی تافرجام ، جلدنخست، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،چاپ نخست زمستان۱۳۸۴،صفحه ۵۸۷)

۳- به قتل رساندن محمد جوادپورسعیدی ، درمرکزیت سازمان مصوب انجام گرفته بوده هست. مرکزیت سازمان دران مقطع مرکب از تقی منطقهام (مسول شاخه سیاسی) بهرام ارام (مسول شاخه نظامی) و مجید شریف واقفی(مسول شاخه کارگری-امنیتی) بود.

۴- ملکه پورسعیدی درگفتگو باروخانومامه جوان درباره شهادت برادرش به  نکات حیاتیی اشاره کـــرده هست:

“مغازه آقاي لاجوردي روبه‌روي مغازه پدرمان بود و برادرم با آقاي لاجوردي آشنايي داشت و آقاي لاجوردي هم خيلي نیکو جواد را مي‌شناخت. رویداد شهادتش را كه تعداد سال فراري بود ايشان به پدرم داد. تایمي براي دادن رویداد آمد گفت : مي‌توانم بگويم در سازمان تنها پسر شما  سالم ماند و آمده‌ام به شما تبريك بگويم…خوشحال باشيد كه پسرتان سالم ماند. اين رویداد بايد از رویداد دامادي‌‌اش برايتان مسرت‌بخش‌تر باانجام گرفت.”

خواهر پورسعیدی درباره اینکه ایا او بعد از انقلاب جز شهیدان محسوب انجام گرفته می گوید:
“تایمي آقاي لاجوردي رویداد فوت آقا جواد را مي‌دهد پدرم مي‌گويد من افتخار مي‌كنم. آقاي خاموشي هم به پدرم تبريك نقل کرد بود. چون بنياد شهيد نياز به تأييد دو نفر داشت آقاي لاجوردي به عنوان يكي از شاهدان مي‌نويسد با شناختي كه از ايشان دارم و با هشداراتي كه از حركات ضد انساني منافقين دارم گواهي مي‌نمايم جواد پورسعيدي به دست آن سازمان خائن به درجه رفيع شهادت نائل آمده هست.”

نکته حیاتیی که در این گفتگو وجود دارد گواهی شهید لاجوردی برسلامت پورسعیدی ان هم  به عنوان تنها فرد سالم سازمان هست:

“لاجوردی گفت : مي‌توانم بگويم در سازمان تنها پسر شما  سالم ماند و آمده‌ام به شما
تبريك بگويم…خوشحال باشيد كه پسرتان سالم ماند.”

۵- تصویر ساخته انجام گرفته از مجید شریف واقفی اخانومظر مذهبی و ایدئولوژیک نیزبا واقعیت همخوانی ندارد.عزت شاهی از مبارزان وخانومدانیان قبل ازانقلاب در خاطراتش اورده هست:

“تغییرایدئولوژی سازمان موجب انجام گرفت تا انها اشکارا وعلنی اظهار لامذهبی کـــرده رسما اعلام کنند که مارکسیست هستند ونماخانوممی خوانند…دراین شرایط تضادی در میان انها به وجود امد و بین خودشان اختلافاتی افتاد.برخی می خوهستند همچنان سیهست صبروانتظار را پیشه کنند ویکی دوسال دیگر هم به نمازخواندن ادامه دهند، تا ابروریزی نشود.ازبقیه هم می خوهستند چنین کنند.”
عزت شاهی درادامه درباره مجیدشریف واقفی می گوید:
“برخی می گفتند مجید مدتی به پوچی رسیده بود وحتی نماز نمی خواند.عده ای هم می گفتند او به خاطر راضی نگه داشتن مرکزیت سازمان وبخاطر انکه بتواند خودش را حفظ کند ودرمیان انها باانجام گرفت، خود را به ظاهر با انها تطبیق می داد.”

عزت شاهی در ادامه به مارکسیست بودن لیلا زجناب آقاان و بارویدادبودن محید شریف واقفی از این موضوع و ازدواج با او باوجود مارکسیست بودش اشاره کـــرده هست.

(منبع: خاطرات عزت شاهی، تدوین وتحقیق محسن کاظمی، انتشارات سوره مهر،چاپ چهارم بهمن ۱۳۸۵، صفحه ۵۴۷و۵۴۸)

یکی ازکارشناسان ومدیران مسائل سازمان منافقین در سپاه و وزارت هشدارات درگفتگو با مجله رمزعبور(سال سوم،شماره ۲۱،تیروآقااد۱۳۹۵صفحه ۱۸۱-۱۶۵) شریف واقفی را مذبذب می داند و اعتراض اورا تشکیلاتی می داند نه مذهبی:

“این وسط عده ای مذبذب بودند مثل شریف واقفی که مشهور به این انجام گرفت که مارکسیست نانجام گرفت.بحثشان مارکسیست انجام گرفتن یانانجام گرفتن نبود، بلکه شریف واقفی افزایشبه این روند اعتراض داشت که دلیل اینها به مرکزیت امدندوعده دیگری نیامدند؟دعوای تشکیلاتی داشت…قتل شریف واقفی حادثه ایدیولوژیک نبود.شریف واقفی به لحاظ ایدئولوژیک بحثی نداشت،چون وارد این بحث نانجام گرفت.اوفقط وضعیت موجود اخانومظرمرکزیت سازمان را قبول نداشت وحرفش تشکیلاتی بود که دلیل فلانی باید درمرکزیت باانجام گرفت و من نباشم؟ این یک دعوای تشکیلاتی بود.”

پوران بازرگان از اعضای سازمان که بعدها مارکسیست انجام گرفت ومدتی در خانه تیمی باشریف واقفی بوده در خصوص رها کـــردن  تدریجی برداشت های مذهبی در تعلیم های سازمان در اشاره به خاطره ای از مجید شریف واقفی در بهار سال ۱۳۵۲ می گوید:

“درست هست که مذهب قدم به قدم جایش را به اندیشه های نویی می داد ولی مذهب هم به آسودهی ترک نمی انجام گرفت. من تابستان ۵۲ مخفی بودم با شریف واقفی، وحید افراخته که بعد لیلا زجناب آقاان [هم] پیش ما آمد. یک خانه تیمی داشتیم.

من دو سه ماه بود که مخفی انجام گرفته بودم. از این خانه به آن خانه بالاخره یک جا مستقر انجام گرفتیم با شریف واقفی. قبل از اینکه مخفی شوم در همان حال و هوایی بودم که سازمان لو نرفته بود، قبل از سال ۵۰ که قرآن و نهج البلاغه نسبتا زیاد می خوانیدم ولی در خانه تیمی دیدم انگار اثری از قرآن و نهج البلاغه نیست.

منطقهام سه روز بعد از من که در ۱۱ اردیبهشت ۵۲ مخفی انجام گرفتم از خانومدان ساری با موفقیت فرار کـــرد و حضورش هنوز تاثیری نداشت. اینکه گفتم مربوط به تیر ماه ۵۲ هست که رضا ۱۰ روز بود ضربه خورده بود (شهادت رضا رضایی در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ رخ داد).

من از شریف واقفی پرسیدم مثل اینکه خیلی چیزها می خوانیم ولی قرآن و نهج البلاغه نمی خوانیم؟ او گفت برای اینکه دیگر به ما پاسخ نمی دهد. نیازی به آن نداریم. این دقیقا حرف او بود و برای من سنگین آمد. گفت مسائلمان را حل نمی کند! ولی در عین حال همه نماز می خواندیم، خودش هم می خواند. به صورت حتم یک نماز سر و کله شکسته، یعنی منظورم این هست که قدم به قدم می دیدند آیه های قرآن چیزی را برایشان حل نمی کند”.

 http://peykarandeesh.org/PouranBazargan/mp3/pouran-darbareye-Sharif-vaghefi.mp3
ناصرپایدار دیگر عضو سازمان معتقد هست شریف می پنداشت که سازمان می تواند پوشش و پوسته دینی خودرا حفظ کند و به مبارزه اش نیزادامه دهد و تغییرایدئولوژی را علنی نکند:
“من نیز تکمیلاً معتقدم که مشکل شریف واقعی و علت بروز تصادمات میان وی و منطقهام به هیچ وجه تعلقات مذهبی وی نبود اما عبارت “هیچ وابستگی ایدئولوژیک مذهبی نداشت” را در باره اش تا حدودی اغراق آمیز و نادقیق می بینم.

آنچه خانومده یاد پوران در باره اش نقل کـــرده هست هم عین واقعیت هست ولی همین حرفهای شریف را هم نمی توان دلیل رهائی او از وابستگی مذهبی و آمادگی تکمیلش برای بستن  طومار اعتقادات اسلامی گرفت. اسلام برای شریف دیگر یک ایدئولوژی پاسخگوی مسائل مبارزه نبود، اما به عنوان مذهب کماکان اعتبار و جایگاه حیاتیی داشت.

مذهبی که به زعم وی سد راه مبارزه نمی انجام گرفت!! شریف تا زمان شروع درگیری ها به خاطر چرخش در همین حالت برزخی و بینابینی، آمادگی قبول “مارکسیسم” را نیز آن طور که دیگران داشتند، نداشت. چنین می پنداشت که سازمان می تواند پوشش دینی خود را حفظ کند و به مبارزه اش نیز ادامه دهد.

 اعلام مارکسیست انجام گرفتنش کمک ویژه ای به پیشبرد کارها نمی کند و بازتاب مذهبی بودنش  نیز اختلالی در جهت گیری ها و فعالیت هایش ایجاد نمی نماید.  پس چه بهتر که بدون علنی کـــردن ماجرا راه خود را ادامه دهد و در همین رهستا امکانات و حمایت های اجتماعی پاره ای اقشار را هم از دست ندهد.”

حسین احمدی روحانی ازاعضای سازمان که بعدها مارکسیست انجام گرفت در این خصوص می گوید:
“درطول ماه ها مبارزه ی ایدئولوژیک درون تشکیلاتی وابسته درمحدوده ی کادرها واعضای باسابقه سازمان وعمدتا درکمیته مرکزی و توسط شخص تقی منطقهام وباهدایت او ،جزوه ای تحت عنوان جزوه ی سبزتهیه گردید.در این جزوه اگرچه ظاهرا وبه طور مستقیم ،ایدئولوژی گذشته سازمان نفی نانجام گرفته ومارکسیسم جایگزین ان نمی شود ،ولی برای هرخواننده ی نسبتا اگاهی، پس از مطالعه این جزوه روشن می شود که طی ان به شکل ظریف و پیچیده ای ،کلیه ی مقدمات لازم برای نفی ایدئولوژی گذشته ی سازمان و پذیرش مارکسیسم فراهم امده هست…

تا انجا که نگارنده هشدار دارد بحث های مربوط به جزوه ی سبز که درسطح رهبری وکادرهای سازمانی صورت می گرفت،مورد مخالفت هیچ کدام از این افراد واز جمله شریف واقفی که در این زمان عضو مرکزیت بودند،قرار نگرفت واگرهم اختلافاتی بود،درجزئیات بود نه در رئوس و محورهای اصلی.”

(حسین احمدی روحانی ،سازمان مجاهدین خلق،مرکز اسناد انقلاب، چاپ دوم ۱۳۹۰صفحه ۱۰۱)
لطف الله میثمی نیزدرباره کنارگذاشتن قران و اموزش های دینی درسازمان بارضایت  شریف واقفی وسایر اعضای مرکزی سازمان می گوید:
“بعد از شهادت رضادر۲۵خرداد ۱۳۵۲،تعدادماهی نگذشت که درمنطقهیورماه ،همه اعضای اعضای مرکزیت وکادرهای درجه یک،گردهمایی تشکیل دادیم.محل این نشست درکرج بود.درنشست کرج ،به این نتیجه رسیدیم که باید اموزش های دینی درسازمان متوقف شود.جالب این هست که این اندیشه دلسوزانه هم بودهمه مومن ‌،مذهبی ‌،متدین و نمازخوان بودند.می گفتند قران که قران محکم و متشابه دارد‌،ناسخ ومنسوخ دارد‌،احکام نیزپیچ و خم های زیادی دارد که به آسودهی نمی توان به یک دستاورد مشخصی رسید. سید گفت:”با اموزش های دینی، ۱۷ نظربنیادین‌ پیدا می شود که به دنبال ان ۱۷ انشعاب که بارمسلحانه هم دارد درسازمان بوجود می اید وبه جان هم خواهند افتاد.به خاطر حفظ وحدت درچنین سازمان و نظامی ،باید اموزش های دینی وقرانی را کناربگذاریم که دراین باره همه کادرها دران نشست اتفاق نظرداشتند.جایگزین ان نیزاموزش های علمی، نظیر دیالکتیک محصول علم خواهدانجام گرفت.” به هرحال همه توافق کـــرده بودند که اموزش های دینی متوقف شود.درنشست کرج همه بودند.بهرام‌ارام ،تقی منطقهام،وحیدافراخته،مجیدشریف واقفی،علیرضاسپاس و ناصرجوهری ، همه ی کادرها حضورداشتند…باکنارگذاشتن اموزش های قرانی،هویت قرانی نیز کنارگذاشته می انجام گرفت واموزش های علمی جایگزین می گردید.وبه تدریج دیالکتیک محصول علم جای خود را به به دیالکتیک مارکسیستی می داد.” (منبع: خاطرات لطف الله میثمی ،انها که رفتند،جلد دوم،نشرصمدیه،چاپ سوم پاییز ۱۳۸۹،صفحه ۳۸۵و۳۸۶)
میثمی در جایی دیگر می گوید:

“در کرج، سال ۵۲ یک جلسه ای گذاشته بودند و این حرف ها را زده بودند و نقل کرد بودند بهتر هست ما قرآن را از تعلیم ها حذف بکنیم و علم را ملاک بگیریم. چون علم ۴۰۰ سال هست ثبات داشته، از نیوتن تا انیشتین، از انیشتین تا پلانک مشخص هست کجاها به آن حاشیه زده اند و این پیچ خم هایی که در فقه و دین هست درآن نیست.”

(http://www.meisami.net/cheshm/Other%20Articles/02/Sharif-Vaghefi.htm)
میثمی می افزاید:

“درجلساتی که اعضای کادر رهبری بایکدیگر داشتند به این نتیجه رسیدند که باتوسل مکرر به قران مجید دچارتفرقه و انشعاب خواهند انجام گرفت.پس بایستی برای حفظ وحدت برخورد علمی کنیم.”
( نشریه راه مجاهدسال ۸ ،شماره ۵۳ صص ۱۹و۲۰)

۶- در سال های اخیر دربرخی فیلم ها ونوشته ها ، شاهد قدیس وقهرمان سازی از مجید شریف واقفی هستیم، ان هم با برخی هشدارات کذب و ناقص از یکسو و سانسورنقش زیاد حیاتی شریف واقفی در قتل جوادپورسعیدی از سوی دیگر.

درپایان این سال ها از قاتل قهرمان ساخته انجام گرفت و نامی از شهید پورسعیدی برده نانجام گرفت.دلیل؟
مجیدشریف واقفی ان پرچمدار توحید وشهید ایستادگی برسرارمان واصول انگونه که در این سال ها توسط برخی در داخل و برخی سایت ها و رسانه های سازمان به تصویر کشیده انجام گرفته نیست.

حسین قاسمی

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما